مجموعة مؤلفين

121

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

[ راه نا امن سامرّا ] روز پنج شنبه سيزدهم [ ربيع الاول ] : [ منزل ] كاظمين ، صبح برخاسته بار كرده روانه شديم ، هوا سرد بود باد مىآمد ولى پشت سر بود ، چندان صدمه نزد . سه ساعت به غروب مانده كاظمين رسيديم در كاروانسرا منزل نموديم و دو مال كرايه كرديم كه فردا با آقا سيد باقر قمى و ميرزا محمود خان مستوفى آذربايجان به سامره مشرف شديم . مالينه هزار بنه را در كاظمين گذاشتيم به جهت آن‌كه راه خيلى مغشوش است . آقا سيدرضا مىگفت اصلا نرويم ، من قبول نكردم . بارى ، مختصر پول خودمان را ، خانه نايب محمد حسن بيگ گذاشتيم مهر و موم كردم . بارى ، ناهار امروز سر سوارى صرف شد نان و خرما و در خور هم ليمو گرفتيم و شام هم قورمه سبزى و چلو داشتيم ، عصرى نايب به ديدن ما آمد خيلى [ 97 ] خوب آدمى است و آقا محمد صادق هم ، پسرش را فرستاد كه يك صد و ده تومان را كه حواله از كرمانشاهان شده ، به جهت مراجعت مىدهم . شب وضو گرفته حرم مشرف شدم زيارت و نماز كرده و اعمال شب جمعه را بجا آوردم و سرتيپ محمد كاظم خان را ديدم ، گفت ، فردا طرف طهران مىروم . از حرم منزل آمدم ، بعد از شام مشغول روزنامه نويسى و تغير آقا سيدرضا گرديديم ، اسبى را كه عبدالحميد لنگ كرده بود و كاظمين داده‌بوديم كه چاق نمايند خوب نشده ، همان لنگ است و مشكل است كه خوب هم بشود اين هم خدمت عبدالحميد ، و اسب كهر « 1 » ميرزا مهدى خان هم چه‌دو شده . [ كمبود آب و وحشت از راهزنان عرب ] روز جمعه چهاردهم [ ربيع الاول ] : [ منزل ] كاروانسراى چوال ، سر شب تا صبح از شدت فرياد ، سردم دار و سگ هاى بازار ، خوابم نبرد به جهت آنكه منزل ما سه بالا رو ، رو به بازار داشت . بارى ، صبح برخاستم حرم مشرف شدم بعد از زيارت و نماز به منزل آمدم ، ديدم ، كربلائى اسماعيل گفت ، من و ابراهيم نمى آئيم و همين جا هستيم به جهت آنكه سلسله بول داشت و پايش هم چكمه زده بود .

--> ( 1 ) . اسبى كه رنگش سرخ مايل به سياهى باشد .